حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

95

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

جستن از حضرت على عليه السلام در اوائل قرن چهارم هجرى جريان داشته و اتفاقات علاء الدين محمد خوارزمشاه بين اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجرى بوده است ، بنابراين ما تصور نمىكنيم بر افكار اين قوم تحولى بر خلاف آنچه ابن فضلان از آنها نقل كرده است رخ داده باشد . با اين‌كه اهل خوارزم بخشى از رعاياى خوارزمشاه بودند نه همهء آن ، و اهل خوارزم در مجموعهء رعاياى قلمرو وسيع خوارزمشاه عدد كوچكى را تشكيل مىدادند . در عين حال اين عدهء قليل تأثير خاص خود را در تمايلات و مواضع خوارزمشاه داشتند ، اما با اين وجود خوارزمشاه به نظريات اينان در مورد خلافت توجهى نكرد . در اين‌جا دو پرسش را مطرح مىكنيم : اوّل اين‌كه : حقيقت اين گروه و قوم چيست ؟ آيا آنها از خوارج بوده‌اند ؟ چيزى كه اين احتمال را رد مىكند اين است كه خوارج تنها از حضرت على بن ابى طالب عليه السلام تبرى نمىجسته‌اند ، بلكه از عثمان هم تبرى مىجسته‌اند . ما عقيدهء فاسدى را در اسلام سراغ نداريم كه تنها از على بن ابى طالب عليه السلام تبرى جويد . تنها بنى اميه بودند كه حضرت على عليه السلام را بر روى منابر لعن مىكردند كه اين رسم به دست عمر بن عبد العزيز منسوخ

--> هنگام ترك بغداد تا مراجعتش مشاهده كرده است ذكر مىكند . تاريخ مراجعت ابن فضلان و خط سير آن براى ما شناخته شده نيست ، زيرا قسمت پايانى رساله‌اش كه به اين امر اختصاص دارد ، مفقود شده است . نسخه‌اى خطى از رسالهء ابن فضلان در كتابخانهء آستان قدس رضوى موجود است ، اما قسمت پايانى آن ناقص است . چاپ منحصر به خودى از اين رساله به زبان عربى موجود است كه به‌طور نامرغوب به طبع رسيده و انتشارات « احياء التراث العربى » در دمشق در دههء 50 ميلادى با تحقيق دكتر سامى دهان آن را منتشر كرده است كه در سال 1978 تجديد چاپ شد . ابن فضلان اهالى خوارزم را چنين توصيف مىكند : « . . . آنها از نظر خوى و سخن گفتن وحشىترين مردم هستند . كلام و سخن آنها بيشتر شبيه به جيك‌جيك سارها و گنجشكان است . روستايى به فاصلهء يك روز راه در نزديكى خوارزم وجود دارد كه به آن « اردكوا » و به اهالى آن « كردليه » گفته مىشود و كلام آنها بيشتر به غورغور قورباغه شبيه است » .